آهای تو که این همه دوری از من
عجیب است دریا ، همین که غرقش میشوی پس میزند تو را ، مثل تو ! مرا هیچ چیزعذاب نمیدهد جزاینكه همیشه دانسته خطا كردم. ندانسته آلوده شدم. نشناخته وابسته شدم و نخواسته رانده شدم . دوست داشتن واقعی یعنی حاضرم مال من نباشی ولی خوشبخت باشی چقد سخته بعد از سالها انتظار نیمهء گمشده ات را كامل بیابى خدایا کسی که قسمت کس دیگری است، سر راهمان قرار نده،تا شبهای دلتنگی اش برای ما باشد،و روزهای خوشش برای دیگري نداشتن تو یعنی اینكه دیگری تو را دارد،نمی دانم نداشتنت سختر است یا تحمل اینكه دیگری تو را داشته باشد خدایا...!!! بی تابی هایت را به باد بسپار
حرفهایش را هم،
خودش هم مانند باد
بی ثبات
بود
آدمها همه رفتنی نیستند فقط کسانی میروند
که لایق نیستند بی تابی هایت را به باد بسپار
حرفهایش را هم،
خودش هم مانند باد
بی ثبات
بود
آدمها همه رفتنی نیستند فقط کسانی میروند
که لایق نیستند آدمها فقط آدم هستن ، نه بیشتر و نه کمتر... اگر "کمتر" از چیزی که هستن
نگاهشون کنی ، اونا را شکستی ! و اگر بیشتر از آن حسابشون کنی ، "اونا" تو
را می شکنن !! شبى گفتم به قليانم كه از جانم چه ميخواهى؟ نوشت باخط دود خود به دردت
ميخورم گاهى ، تو بر من مينهى آتش كه درد خود كنى تسكين.. من بيچاره
ميسوزم تو از حالم چه ميدانى..! ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﯽ ﺩﻭﯼ ﮐﻪ ﻧﻔﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻧﻤﯿﻤﺎﻧﺪ هيچ انتظاري از کسي ندارم! و اين نشان دهنده ي قدرت من نيست ! مسئله ، خستگي از اعتماد هاي شکسته است سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما تنها قلب
توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند ديوانه اى را گفتند چه خواهى از خداى خويش؟ گفت عقل سالم خواهم تا براى عشقم دوباره ديوانه شوم دیگر گذشته آن زمانی که فقط یک بار از دنیا می رفتی ؛ حالا یک بار از شهر
میروی... یک بار از دیار می روی ... یک بار از یاد می روی... یک بار از دل
می روی ... یکبار از دست می روی ... و هنوز از دنیا نرفته ای . دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست راستی ، " دوستی " چقدر می ارزه؟ قدر یک کوه طلا ؟ یا که سنگی سر راه ؟ چه
تفاوتی دارد! کاش هر قدر که هست ، از ته دل باشد!...... کاش می دانستی، من سکوتم حرف است، حرف هایم حرف است، خنده هایم، خنده هایم حرف است. کاش می دانستی، می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم. کاش می
فهمیدی، کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند، یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند. من کمی زودتر از خیلی دیر، مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد. تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد. کاش می دانستی، چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت، در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست. تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست. گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق می شوند به جای شمع گرد چراغ های بی احساس خیابان می میرن به مجنون و به ليلا شدنش مي ارزد دفتر قلب مرا واکن و نامي بنويس سند عشق به امضا شدنش مي ارزد گرچه من تجربه اي از نرسيدن هايم دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم همانگونه که آمدم از خیالت پاک میشوم..
شب عشق است و هر کس دست یار خویش می بوسد، زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟ زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست زندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم است انکه عاشق نیست، هم اینجا هم آنجا دوزخی است عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟ تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟ چیست؟ یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه یه کاغذ یه خودکار دویاره شده همدم این دل دیوونه یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره گریه میکردم درو که میبست میدونستم که میمیرم اون عزیزم بود نمی تونستم جلویه راشو بگیرم میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار دوباره نمیخوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار یاد گرفته ام که دیگر عاشق نشوم به غیر از تو!یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !اما هنوز یک چیز هست که یاد نگرفه ام...که جگونه...برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ....و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم... تو نگرانم نشو!!! فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخوهم گرفت تو از دردی که افتادست بر جانم چه میدانی دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی سعی تو کتمان عشقت بود در حالی که از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی فقط یک لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد چرا عاقل کند کاری که باز آید پشیمانی
آدم ها که عوض میشوند از سلام و شب بخیر گفتنشان میشود فهمید ، از بوسه و نگاه هایشان از گودالهای عمیقی که بین تو و خودشان می کنند و تویش را پر از دلیل می کنند و بعضی ها را بی خیالش می شوند و یک گودال هم توی دل تو می کنند که این یکی را خودت باید پر کنی حقیقت داره یا خوابه که دستات تویه دستاشه محاله اون نمیتونه مثل من عاشقت باشه باهاش خوشبخت و آرومی سرت رو شونه ی اونه یه وقتی مال من بودی ولی اینو نمیدونه نمیدونه که دست تو تو دستای منم بوده بهش بگو که آغوشت یه وقت جای منم بوده بگو چی بین ما بوده سر عشقت چی آوردی اونم حرفاتو باور کرد واسه اونم قسم خوردی منو یادت میاد یا نه همون که عاشقش بودی چقدر راحت یکی دیگه جامو پر کرد به این زودی جایی نرو نرو از پیش من تو نباشی دلم پر خون میشه من جایی نرو منو تنها نزار من بیچاره رو نرو تنها نزار تو نباشی به کی بگم عاشق شدم بی تو دل میبرم بخدا از خودم تو نباشی به کی دیگه تکیه کنم دیگه رو شونه های کی گریه کنم این دنیا رو نمیخوامو نمیخوام زنده بمونم عشق من اون لحظه که تو میری میمیرم از این دنیا میدونم عشق من از حال من تو خبر داری و درمون این دل بیماریو من دلخوشیم به تورو دیدنه ،عشقت همیشه تو قلب منه اینجا بمون و از اینجا نرو با جون و دل من میخوام تورو من با تو به همه جا میرسم دنیام تویی بی تو من بیکسم ای عشق من زیبای من با من بمون دنیای من ![]()
جای سوره ای
خالی ست
که اینگونه آغاز میگردد :.و قسم به روزی که قلبت را می شکنند
و جز خدایت
مرهمی نخواهی یافت![]()
چگونه میتوان به تاولهای پاگفت که تمام مسیر طی شده اشتباه بود؟
![]()
هواي چشمهاي من ،کمي تا قسمتي ابريست
ولي چندي است،از باران بار آور نشاني نيست
دوباره ،تحت تاثير هواي پر فشار غم
دلم يخ مي زند ،اما چه بايد کرد، چاره چيست
نه حرف ،که اين درد گياه خشک هر باغيست
چگونه مي توان در قحط آب و روشنايي زيست
نمي دانم برايت از کدامين درد، بنويسم
فقط اين را بدان ، اينجا نفسها هم زمستانيست
چرا پرسيده اي ؟کي اينچنين کرده پريشانش
مگر تو خود نمي داني فراسوي خيالم کيست؟
به باراني ترين شبها قسم،جز در فراق تو
دل بيچاره ام يک آن ، به حال زار خود نگريست
تمام فکر و ذکرم اينکه يک روز تو مي آيي
اگر چه خوب مي دانم ، که اين جز آرزويي نيست
مردد مانده ام اينجا ميان ماندن و رفتن
که بين وچشم و ابرويت ، بلا تکليفي محضيي است:
پل ابرويت مي گويد: «توقف مطلقاٌ ممنوع»
نگاهت مي دهد اما به من فرمان، که اينجا ايست
نمي دانم بمانم ،يا بدست باد بسپارم
درخت بيد بختم را ، که تقديرش پريشاني است![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آرام
بی صدا
بی چراغ
قول میدهم ذره ای صدای رفتنم
ارامش سکوتت را برهم نزند...
قرعه کشی که تمام شد،
تو به اسم کس دیگر درآمدی ؛
تقدیر جای خود . . .
لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی
تنهایم،
غریبم،
بی کسم،............من دست غم ........غم دست مرا می بوسد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


